مصاحبه سروش رضایی با اعتماد

مصاحبه روزنامه اعتماد با سروش رضایی

تاریخ مصاحبه ۳ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴

تنهایی ایده‌پردازی می‌کنم. در واقع صفر تا صد کارهای انیمیشن رو خودم انجام می‌دم. ولی می‌تونم بگم محیط و مردم اطرافم و هر چیزی که تو دنیای اطراف من هست، جزیی از اتاق فکرمه.یه دفتر ایده دارم که همیشه همراهمه و ایده‌هامو توش می‌نویسم. بعضی ایده‌ها خام هستن و به تدریج پردازش میشن و یک سری اتفاقات باعث میشن سوژه‌ام کامل‌تر بشه. اما یه وقتایی بر اساس اتفاقاتی که افتاده و به روز هستن یه ایده رو کار می‌کنم، مثل چالش سطل یخ و جام جهانی، این ایده‌ها تاریخ مصرف دارن و باید تو یه مقطعی روشون کار بشه

به نظرم گدایان پست مدرن چیزی رو به سخره گرفت که چند سالی بود به‌شدت رو مخ کاربرای فیس‌بوک بود، همون گدایی لایک با هر وسیله و دروغ و شایعه‌ای. به خاطر همین، انگار بیانیه‌ای شد واسه مخاطبای فیس‌بوک. البته از طرف مقابل هم یه سری از همون مدل ادمین‌های فیس‌بوکی، همون موقع مسیج‌های زشت همراه با مقادیر زیادی فحش بهم هدیه دادن. اسم این انیمیشن رو حتی می‌تونم بذارم «فیس‌بوک علیه فیس‌بوک» چون تو فضای فیس‌بوک علیه فرهنگ غلطی که توش رایج شده یه کار ارایه شده.


سروش رضایی

انیمیشن «گدایان پست‌مدرن» نامش را روی دیوارهای مجازی تثبیت کرد. جملاتی که در انیمیشن ساده‌اش توسط کاراکترها گفته می‌شد، آنقدر حرف دل بود که تمام کسانی که به وضعیت موجود در بخش‌هایی از فضای مجازی معترض بودند، آن را به اشتراک می‌گذاشتند و اعتراض‌شان را با همان جملات و تکیه‌کلام‌های موجود در انیمیشن اعلام می‌کردند. تب گدایی لایک در فضای مجازی، با این انیمیشن قطع نشد اما کمی فروکش کرد. انیمیشن‌هایی که نوعی از رفتار و عادات غلط در جامعه را به شکلی واقعی و با زبان طنز بیان می‌کردند با استقبال گروه‌های سنی و فرهنگی مختلف روبه‌رو شد و همین اتفاق از سروش رضایی یک سلبریتی ساخت. از کلیپ‌های کوتاهی که برای تولد دوستانش ساخته تا مجموعه پرویز و پونه و یکی از انیمیشن‌های قدیمی‌اش که این روزها در فضای مجازی دست به دست می‌شود، همه نشان می‌دهد که سازنده انیمشین‌های سوریلند رابطه نزدیکی با جامعه دارد. تکیه کلام‌ها و روحیاتی که در کاراکترهایش به آنها اشاره می‌کند همه نشان از نکته‌سنجی و تیزبینی او دارند. انیمیشن خجستگان این روزها به بهانه بازتاب‌های سریال «درحاشیه» مهران مدیری بعد از مدت‌ها مجددا روی سایت سوریلند قرار گرفته است. «خجستگان» داستان ما است، مایی که تاب انتقاد نداریم و هر نقدی برای‌مان معنای توهین دارد اما گاهی توهین‌ها را نمی‌بینیم و طبعا اعتراضی هم نداریم در قبال توهین‌های هر روزه‌ای که به ما می‌شود.
سروش رضایی مهندسی برق خوانده و بعد به سراغ روانشناسی رفته و در انتها به این نتیجه رسیده که می‌تواند به سراغ رویاهای کودکی‌اش برود و انیمیشن بسازد. بازتاب‌هایی که از مخاطبانش گرفته او را مطمئن کرده که می‌تواند در حیطه ساخت انیمیشن موفق باشد؛ مخاطبی که گاهی با دیدن اپیزودهای مختلف می‌گوید: «جانا سخن از زبان ما می‌گویی» و می‌تواند با استفاده از تکیه‌کلام‌هایی که در بخش‌های مختلف کارهای او وجود دارد در موقعیت‌های مختلف به زبان طنز انتقادهایی را مطرح کند یا در روابط اجتماعی، دیدن یک مواردی به شکل اغراق شده در قالب طنز می‌تواند باعث اصلاح فرهنگ‌ و عادت‌های غلط باشد. به سراغ «سروش رضایی» سلبریتی دنیای مجازی و البته حقیقی رفتیم تا با او در مورد جزیره‌اش «سوریلند» صحبت کنیم؛ کمپانی یک نفره‌ای که به گفته خودش با شب بیداری و مشقت ساخته نشده، بلکه تنها با  ایده پردازی و نکته سنجی پیشرفت کرده.

 

 

مهندسی و روانشناسی و انیمیشن چه ربطی به هم دارن؟

تو ایران استعدادیابی خیلی روی آدما صورت نمی‌گیره. یه قانون کلی هست که می‌گه هر کس حفظیاتش خوبه بره علوم انسانی بخونه هر کس ریاضیش خوبه بره رشته مهندسی. من هم چون ریاضیم خوب بود، طبق این قانون، گفتن بهترین رشته برام مهندسیه ولی برای خودم مهندسی شکنجه بود، اما با این حال مدرکم رو تو این رشته گرفتم، مدتی هم تو این حوزه کار کردم ولی نتونستم ادامه بدم چون خیلی چارچوب‌مند بود و جایی برای خلاقیت نداشت. بعد از مدتی گفتم شاید روانشناسی رشته بهتری باشه، رفتم سراغ این رشته، اما دیدم کار با مراجعین افسرده‌ام می‌کنه، هر کس می‌اومد مشکلش رو می‌گفت، ذهنم درگیر می‌شد. اما کار هنری رو از بچگی دوست داشتم و انجام می‌دادم. وقتی شروع کردم به انیمیشن ساختن هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم ساختن انیمیشن بشه حرفه‌ام، اما بعد از دو، سه سال که تهیه کننده‌ها اومدن سراغم، برق و روانشناسی رو کلا گذاشتم کنار، اومدم تو این حرفه.

 

 

 نظرت در مورد بازتاب‌هایی که به سریال «در حاشیه »   شده چیه؟

به عنوان کار طنز انتقادی نقاط ضعف را بزرگ کرده، مثل کاریکاتوری که ممکنه دماغ یا چونه شما رو بزرگ نشون بده. دیگه همه چی بستگی به ظرفیت طرف مقابل داره. به علاوه اینکه در سریال یک پزشک کاملا مسوول و متعهد هم هست. پزشک‌هایی که اعترض کردند چیزی توی اون سریال بوده که غیرمستقیم تو خودشون دیدن.
 

 

اعتراض و انتقاد و طنز چه رابطه‌ای با هم دارند؟
می‌شود به وسیله طنز، هم اعتراض‌ رو نشون داد، هم انتقاد رو، در حقیقت طنز می‌تونه یه وسیله باشه.

 

 

انتقاد از کارهای هنری انتقادی، به نظرت چقدرش   منطقیه؟

به نظر من هر کسی حق داره هر انتقادی داره رو مطرح کنه، حتی انتقاد از کار هنری انتقادی، ولی کسی حق نداره توی انتقادش بگه شما انتقاد نکن !  حالا اینکه اون انتقاد چه قدر منطقی یا غیرمنطقیه، بستگی   به موضوع داره.

 

 

اگر یک گروه از کسایی که در موردشون انیمیشن ساختی یه اعتراض مدنی کنن، مثلا جلوی دفتر کارت تجمع کنن چی کار می‌کنی؟

شاید برم باهاشون حرف بزنم، البته اگه احساس کنم می‌شه باهاشون حرف زد و خیلی پرخاشگر نیستن!

 

 

 ١٠ سال پیش در مورد امروز چه جوری فکر می‌کردی؟

اون موقع انیمیشن سازی یکی از آرزوهای دست نیافتنی من بود و آینده رو خیلی روشن نمی‌دیدم، حس می‌کردم عمرم داره تو رشته مهندسی تلف می‌شه.

 

 

اولین انیمیشنی که ساختی رو یادته؟آره. قدیمی‌ترینش که هنوز دارمش، گوشه یکی از دفترای درسی اول راهنماییمه، از این طراحی‌هاست که دفترو تند تند ورق می‌زنی، حرکت می‌کنه.

 

 

بعد از انیمیشین گدایان پست‌مدرن که در مورد فیس‌بوک ساختی بیشتر شناخته شدی، فکر می‌کنی دلیل موفقیت این کار نسبت به کارای قبلیت چی بود؟

قبل از نمایشش فکر نمی‌کردم پراستقبال‌ترین کارم بشه، بعد از این همه کار و خوندن کامنتا و نظرات، تا حدود زیادی می‌دونم مخاطب چی دوست داره، ولی همین الان هم نمی‌تونم کامل پیش‌بینی کنم انیمیشنی که قراره نمایش بدم، چقدر نسبت به بقیه کارهام مورد استقبال قرار می‌گیره. به نظرم گدایان پست‌مدرن چیزی رو به سخره گرفت که چند سالی بود به‌شدت رو مخ کاربرای فیس‌بوک بود، همون گدایی لایک با هر وسیله و دروغ و شایعه‌ای. به خاطر همین، انگار بیانیه‌ای شد واسه مخاطبای فیس‌بوک. البته از طرف مقابل هم یه سری از همون مدل ادمین‌های فیس‌بوکی، همون موقع مسیج‌های زشت همراه با مقادیر زیادی فحش بهم هدیه دادن. اسم این انیمیشن رو حتی می‌تونم بذارم «فیس‌بوک علیه فیس‌بوک» چون تو فضای فیس‌بوک علیه فرهنگ غلطی که توش رایج شده یه کار ارایه شده.

 

 

نظرت در مورد شبکه‌های اجتماعی چیه؟

هم خوبه، هم بد. هم یه سری فرصت‌ها در اختیار مردم می‌ذاره که تا قبلش امکان‌پذیر نبود، هم از طرفی یک مقدار عریانتر خصوصیات بد اخلاقی بعضی از افراد رو نشون می‌ده، یا سطح فرهنگی پایین، شایعه‌باوری، سطحی‌نگری…

 

 

تا به حال به چالش دعوت شدی؟ نظرت در مورد چالشایی که این روزا تو شبکه‌های اجتماعی باب شده چیه؟

آره دعوت شدم. ولی الان یادم نمیاد انجام داده باشم. تا حالا چالشی ندیدم که خوشم بیاد انجامش بدم، مثلا چند تا از دوستام به چالش سطل یخ دعوتم کردن، ولی من جاهایی که لازمه به عنوان یه سلبریتی شرکت کنم رو معمولا شرکت نمی‌کنم.

 

 

بین شبکه‌های اجتماعی کدوم رو ترجیح می‌دی؟

خیلی اهل تغییر و هماهنگ شدن با محیط‌های جدید نیستم. ترجیح می‌دادم توی همون اولین شبکه اجتماعی هفت، هشت سال پیش یا دورتر می‌موندم ولی بالاجبار یا شایدم آگاهانه برای عقب نموندن از بقیه کاربرا، توی اکثر شبکه اجتماعی که اعضاش زیاد باشن عضو می‌شم. اینجوری همیشه نسبت به نظرات مخاطبا به روز می‌مونم.

 

 

سلبریتی بودن تو دنیای مجازی چه دردسرهایی داره؟

به اون شکل دردسر خاصی نداره یا من تا حالا باهاش مواجه نشدم. اما خب باید مواظب لایک کردن‌هام  باشم. (خنده)

 

 

غیر از شبکه‌های مجازی چه جاهای دیگه‌ای کارهات رو ارایه میدی؟

تهیه‌کننده اپیزود رستم، کار رو تو دانشگاه‌های هنر و بعضی موزه‌های امریکا نمایش میده. چون فرهنگ ایرانی توی این کار نمایش داده شده براشون جالبه، به نوعی هم فرهنگ فعلی ما رو نمایش میده و هم یک  داستان تاریخی رو  مرور می‌کنه.

 

 

تا به حال شده جایی در مورد انیمیشن‌هایی که ساختی چیزی بشنوی و گوینده ندونه که تو سازنده اون انیمیشنی؟

آره. گاهی توی تکیه‌کلام‌هایی که مردم اطراف به کار می‌برن گذری شنیدم.

 

 

تو موقعیت و موفقیت امروزت چه عواملی تاثیر داشته؟

زندگی هر انسانی پر از اتفاقات مختلفه، از روز تولد تا همین الان! این شرایط به علاوه خصوصیات شخصیتی اون شخص، از اون انسان، یک موجود منحصر به فرد می‌سازه. من الان دقیقا نمی‌دونم چه عواملی توی زندگی من باعث شدن که من اینجا باشم. پشتکار؟ شانس؟ هوش؟ شرایط جامعه؟ خانواده؟ شاید شانس بوده، شاید خلاقیت خودم بوده، هر جایی که دو راهی بوده سعی کردم راه بهتر رو انتخاب کنم و نهایتا الان اینجا هستم.

 

 

ماجرای جایزه بنیاد فرهنگ موزه ایالتی لس‌آنجلس چیه؟

یه جشنواره بود که سه تا جایزه اول تا سوم داشت، مثل جشنواره‌های دیگه. ماجرای خاصی نداشت به خدا (خنده) کار رو پویا افشار تهیه کننده اپیزود رستم توی جشنواره شرکت داده بود.

 

 

اتاق فکرداری یا همه ایده‌ها مال خودته؟

تنهایی ایده‌پردازی می‌کنم. در واقع صفر تا صد کارهای انیمیشن رو خودم انجام می‌دم  ولی می‌تونم بگم محیط و مردم اطرافم و هر چیزی که تو دنیای اطراف  من هست، جزیی  از اتاق فکرمه.

 

 

اگر ١٠ تا سوژه به ذهنت برسه، چه سوژه‌ای برات تو  اولویته برای ساختن  انیمیشن؟

ایده‌ها که شناورن، یه دفتر ایده دارم که همیشه همراهمه و ایده‌هامو توش می‌نویسم. بعضی ایده‌ها خام هستن و به تدریج پردازش میشن، و یک سری اتفاقات باعث میشن سوژه‌ام کامل‌تر بشه. اما یه وقتایی بر اساس اتفاقاتی که افتاده و به روز هستن یه ایده رو کار می‌کنم، مثل چالش سطل یخ و جام جهانی، این ایده‌ها تاریخ مصرف دارن و باید تو یه مقطعی روشون کار بشه.

 

 

چه اصراری داری که صدا پیشه همه شخصیت‌ها، خودت باشی؟

اوایل اصراری نداشتم، از بقیه کمک می‌گرفتم، ولی وقتی صداها رو روی کار می‌گذاشتم، می‌دیدم اصلا اون حالتی که من می‌خوام رو ندارن. فهموندن اون حالت به صدا پیشه هم خیلی سخت بود، همه حالتا به این سادگی نیست که به طرف بگی: عصبانی حرف بزن، یا با خوشحالی حرف بزن. بعضی حالتا رو نمی‌شه فهموند که چی توی ذهنته، بعد از مدتی متوجه شدم که می‌تونم همه صداها رو خودم بگم، و نتیجه کار هم بهتر میشه، الان حاضر نیستم این روند رو تغییر بدم، هم امضای کارام شده، هم دقیقا همون چیزی از آب درمیاد که خودم می‌خوام.

 

 

پیشینه طنزنویسی داری؟

توی ٣٦٠ بودم و وبلاگ طنز مصور هم داشتم. وقتی می‌رفتم مهمونی از دوستام تو موقعیت‌های مختلف عکس می‌گرفتم، بعد از مهمونی یه داستان از روی عکس‌ها می‌ساختم، و برای شخصیت‌های توی عکس دیالوگ می‌گذاشتم، و توی وبلاگم منتشر می‌کردم. دوستانم که تو مهمونی بودن وقتی نتیجه کار رو می‌دیدن شوکه می‌شدن. حتی با افرادی که تو مهمونی نمی‌شناختم هم شوخی می‌کردم. مثلا یک بار با یکی از سلبریتی‌هایی که تو یک مهمونی بود هم شوخی کردم که بعد متوجه شدم قرار نبوده اون شخص توی اون مهمونی حاضر بشه. این کار تو اون سال‌ها خیلی پر طرفدار شد، حتی خواننده‌هایی که افرادی که باهاشون شوخی می‌کردم رو نمیشناختن هم کارها رو دنبال می‌کردن.

 

 

تبلیغاتی که می‌سازی خیلی وقتها ضدتبلیغه… چطور به این ایده رسیدی؟

به نظرم توی تبلیغ مهم‌ترین چیز اینه که این فکر نیاد توی ذهن مخاطب که « نگاه کن! اینا پول دادن به سروش رضایی که به‌به چه‌چه کنه، ‌ای کاش اینا نبودن، همون کارای بامزه و مستقل سابق رو می‌دیدیم!» واسه همین مدل کارای خودم رو توی تبلیغات هم ادامه می‌دم، کسی که به من سفارش تبلیغ میده باید جنبه داشته باشه که من ممکنه با محصول یا خدماتش شوخی کنم، و باید بدونه که در نهایت یه کار فان از آب در میاد که توی ذوق مخاطب نمی‌زنه، احتمالا مخاطب حس می‌کنه که اینا چه آدمای کولی هستن !

 

 

بازخورد سفارش‌دهنده‌ها چطوره نسبت به تیزری که براشون می‌سازی؟

راستشو بخواید تا یه مدت می‌ترسیدم خبر بگیرم و بعد از اتمام کار ازشون چیزی نمی‌پرسیدم. احساس می‌کردم احتمال داره اون بازخوردی که می‌خوان رو نگرفته باشن ولی بعد از دو سه تا کار تصمیم گرفتم ازشون بپرسم. برعکس تصوری که من داشتم، خیلی از بازخوردش راضی بودن. مثلا برای سایت علی بابا، بازدید و سفارشات از سایتشون تقریبا  دو برابر شده بود.

 

 

اگربخوای تبلیغ روزنامه اعتماد رو بسازی چی  می‌سازی؟

شاید رو کلمه اعتماد مانور بدم و باهاش شوخی کنم. مثلا یه ویژه‌نامه‌ای هست که مردم آبادی به تمام چیزایی که توش نوشته شده اعتماد می‌کنن و همش به فنا می‌رن و اتفاقای خنده‌دار می‌افته! اگر هم بگید نه! با اسم ما شوخی نکن، خوشمون نمیاد! اون وقت براتون تبلیغ نمی‌سازم. اصولا دوست ندارم توی تبلیغام، سفارش‌دهنده برای خودش قداست در نظر بگیره.

 

 

خاطره‌ای با گرگ داری تو زندگیت؟

نه به خدا! (خنده)

 

 

اسم سوریلند از کجا اومد تو ذهنت؟

شیش، هفت سال پیش به این فکر کردم که یه اسم برند برای خودم پیدا کنم. از بین اسمایی که اون موقع به ذهنم رسیده بود، این اسمو انتخاب کردم.

 

 

کارای کدوم یکی از همکاراتو دنبال می‌کنی؟

اصولا توی ایران اسم شناخته شده‌ای نداریم که به عنوان انیمیشن ساز، مطرح باشه و آدم مثلا طرفدار کاراش باشه. شاید فقط بهرام عظیمی باشه. معمولا گذری افرادی می‌یان و انیمیشن می‌سازن. قدیما رامین رحیمی توی شبکه‌های اجتماعی انیمیشن می‌گذاشت، این روزا هم وحید نیک گو. کارای این دو نفر برام جالب بودن.

 

 

وضعیت انیمیشن رو تو ایران چطور می‌بینی؟

من از نظر تکنیکی خیلی ساده کار می‌کنم و می‌تونم تضمین بدم که ٩٩ درصد مابقی انیماتورها از من بهتر هستن، برای همین توی بعد تکنیک قضاوتی نمی‌کنم. ولی در مورد فیلمنامه و داستان‌هایی که انتخاب می‌شه، تقریبا تا به امروز چیزی ندیدم که بتونم بگم برام جالب بوده یا می‌تونسته با نمونه‌های خارجی مقایسه بشه!

 

 

در انیمیشن تکنیک مهم‌تره یا ایده؟

این یک بحث هنریه. یک عده طرفدار تکنیکن، یه عده طرفدار ایده. اما برای خود من یک تجربه وجود داره که ثابت میکنه ایده مهم‌تره، من کار «گدایان پست‌مدرن» رو همزمان با «چوپان راستگو» ساختم. گدایان پست‌مدرن یک هفته زمان برد برای اتمام، چوپان راستگو بیشتر از یک ماه. هر دوشون هم به مشکلات فضای اینترنت و فیس‌بوک می‌پرداخت، خودم توقع داشتم که چوپان راستگو بیشتر مورد استقبال قرار بگیره، به همین خاطر اول گدایان پست‌مدرن رو فکر می‌کردم ضعیف تره گذاشتم تو فیس‌بوک، دو ماه بعد چوپان راستگو رو گذاشتم. اما دیدم که گدایان پست مدرن ده برابر چوپان راستگو دیده شد. این مساله به من ثابت کرد که ایده بیشتر از تکنیک مهمه. چون یک هفته‌ای که روی یک ایده کار کردم نتیجه بهتری داد از یک ماه زمانی که برای ریزه‌کاری‌های تکنیکی چوپان راستگو گذاشتم. مورد دیگه هم این بود که گدایان پست‌مدرن کلام و مطلبی که ارایه می‌داد بیشتر بود. این نشون داد که کلام بیشتر تاثیر داره، مخصوصا برای مخاطب فارسی زبان، لحن صحبت و کلام تو یک کار طنز خیلی تاثیرگذاره.

 

 

مخاطب کارهات بیشتر چه قشری هستن؟

اوایل کاربرای اینترنت و همچنین افراد جوان، مثلا از پونزده تا سی سال. ولی به مرور به محیط‌ها و اقشار مختلف گسترش پیدا کرده.

 

 

از بین همکارات از کسی ایده می‌گیری؟

از شخص خاصی ایده نگرفتم، ولی مثلا کارهای رامین رحیمی رو قبلا می‌دیدم، شاید بشه گفت توی طراحی یه سری از کاراکترهام تاثیر گرفتم ازش، برونو بوزتو هم یه سری کار داره که با فلش ساخته، طنز کارهاش جوری بود که خوشم اومد.

 

 

بهترین و بدترین کامنتی که تو شبکه‌های مجازی در موردت نوشته شده و واقعاعصبانی یا خوشحالت کرده چی بوده؟

اجازه بدین کامنتای بد رو نگم، اگر هم بگم احتمالا شما نمی‌تونین چاپشون کنین. ولی بهتریناش افرادی بودن که برام نوشتن که چقدر حالشون بد بوده یا افسرده بودن یا حتی عزیزی رو از دست داده بودن، ولی به‌طور اتفاقی، این کارها رو دیدن و تونستن برای چند لحظه بخندن و غمشون رو فراموش کنن. اینا که ازم تشکر کردن، خیلی بهم چسبید.

 

 

کاری ساختی که بترسی یا دلت نخواد که منتشرش کنی؟

اگر بترسم، از اول اصلا سراغ ساختنش نمی‌رم. ولی کارهایی دارم که ساختم و تموم شده، ولی چون از نتیجه اون خوشم نیومده نمایششون ندادم. مثلا یه قسمت از علاءالدین هست که نشستم دو بار از اول تا آخر ساختمش، ولی باز هم از نتیجه کار راضی نبودم و منتشرش  نکردم.

 

 

بدترین اشتباه زندگیت چی بوده؟

همیشه پیش میاد کارهایی انجام بدم که تا چند هفته بعدش وقتی بهش فکر می‌کنم، مشتمو بکوبم به پیشونیم و بگم اه! این چه کاری بود کردی! ولی کلا یادم نمیاد تا حالا کاری انجام داده باشم که برای همیشه پشیمون بوده باشم ازش.

 

 

کدوم یکی از کاراکترهایی که خلق کردی شبیه خودته؟

اولین کاراکتری که خلق کردم یه خرگوش بود که تو یه ایستگاه نشسته بود و کتاب می‌خوند، که هر دفعه قطار می‌اومد رد می‌شد یه اتفاقی براش می‌افتاد. یکی از دوستان که این کار رو دید گفت این شبیه خودته، بعد دیدم که انگار نا خود آگاه این کاراکتر رو شبیه خودم ساختم. یه شخصیتی که دوست داره تنها باشه، مطالعه رو دوست داره، اگه کسی وارد حریم شخصیش بشه ناراحت و عصبانی میشه، برام جالب بود که اولین کاراکتری که ساختم مثل خودم بود.

 

 

اگه یه شب توی یه جزیره تنها باشی، دوست داری کدوم یکی ازکاراکترهایی که ساختی همراهت باشه؟

متاسفانه توی کارهام معمولا قهرمان ندارم که بخواد توی جزیره کمکم کنه. شاید شیرزن خوب باشه.

 

 

اگر بخوای برای همیشه بری مریخ چی با خودت  می‌بری؟

نرم افزار کارمو می‌برم که انیمیشن بسازم.

 

 

اگه یه نفر نصفه شب زنگ بزنه بهت بگه «یه صدایی میاد»  چی کار میکنی؟

من آدم درونگرایی هستم، درونگرا بودنم به معنای خجالتی بودن نیست، درونگرا کسیه که تنهایی خودشو دوست داره. من زمان‌هایی که دارم ایده‌پردازی می‌کنم ممکنه کلا تلفنمو جواب ندم، یا یک ساعتایی تو روز باشه که تلفنمو جواب نمیدم. شاید اگه کسی شب بهم زنگ بزنه جواب ندم، احساس می‌کنم داره وارد حریمم میشه. البته شایدم یه زمانی باشه که فضولیم گل کنه و جواب بدم، اما معمولا حوصله آدمای غریبه رو ندارم.

 

 

از بین آرزوهای کودکیت آرزویی هست که بهش رسیده باشی؟

شرایطی که الان توش هستم، رویای کودکیم بوده. من آدم رویاپردازی‌ام به همه‌چیز فکر می‌کردم تو بچگی. اما فکر نمی‌کردم رویاهام حقیقی بشه. فکر می‌کردم به اینکه یک روزی انیمیشن ساز مستقل بشم. سال ٨٤ که تو رشته مهندسی برق کار می‌کردم، رفته بودیم زاهدان برای یک پروژه‌ای. چهار تا دوست بودیم که بعد از کار با هم تو یه اتاق استراحت می‌کردیم. یک شب داشتیم با دوستان در مورد این صحبت می‌کردیم که هر کسی دوست داره نهایتا به کجا برسه، یکی می‌گفت دوست دارم یه شرکت مستقل داشته باشم و. . . من همون شب گفتم که دوست دارم یه جایی باشه که من ایده بدم و انیمیشن بسازم که خب همین اتفاق افتاد. تصویر الان رو می‌دیدم اما فکر نمی‌کردم اتفاق بیفته، فکر می‌کردم اونقدر مهندس می‌مونم تا بمیرم.

 

 

کارتون مورد علاقه کودکی‌هات چی بود؟

رابین هود، تام و جری، باگز بانی، پسر شجاع. مثلا بچه بودم شب که می‌خوابیدم، دوست داشتم صبح وقتی بیدار میشم تبدیل به باگزبانی شده باشم.

 

 

با پسر شجاع شوخی کردی، کی قراره با باگز بانی  و  رابین هود و تام و جری شوخی کنی؟

اینها رو هم نوشتم، ولی احساس کردم هنوز قوی نیست، می‌خوام یه کم بیشتر روش فکر کنم.

 

 

آرزو  و  برنامه‌ات  تو  سال جدید چیه؟

خیلی اهل برنامه‌ریزی برای آینده نیستم، سعی می‌کنم با توجه به اتفاقاتی که می‌افته و شرایطی که پیش میاد، راه بهتر رو انتخاب کنم و تصمیم بگیرم. ممکن هم هست یک سری اتفاقات بیفته که تصمیم آدم تغییر کنه. مثلا من چند سال پیش دوست داشتم از ایران برم، ولی الان اصلا دوست ندارم مهاجرت کنم و ایران رو دوست دارم.

 

 

چرا الان دوست نداری مهاجرت کنی؟

چون فکر می‌کنم هنرمندی که با زبان و فرهنگ مردم سرو کار داره، جاش بین مردمه، اگه از این جامعه دور بشه دیگه نمی‌تونه حرف جامعه رو بزنه. یک زمانی هست که یک فردی موزیسینه می‌تونه هر کجای دنیا بره و کار کنه و مخاطب خودش رو داشته باشه، چون همه متوجه کارش می‌شن. ولی مثلا اگه یک بازیگر طنز بره نیویورک دیگه نمی‌تونه موقعیتی که برای مردم اینجا خنده داره رو ایجاد کنه و به نظرم هنرمندانی که تو ایران موندن و کار کردن آدم‌های موفق‌تری  بودن.

 

 

چی باعث میشه به ایرانی بودن افتخار کنی؟

منطقی‌تر اینه که به چیزایی که خودم به دست آوردم افتخار کنم، نه به چیزایی که توشون نقشی نداشتم. مثل ملیت، جنسیت، نژاد، ماه تولد! و… به جای عبارت «افتخار کردن» مواردی رو که واقعا «دوستشون دارم» میگم: عاشق ادبیات ایران هستم، طبیعتش رو دوست دارم، مردمش رو هم همین طور، چون با همین مردم و در کنار همین مردم رشد کردم، موسیقیش رو هم دوست دارم، زیاد!

 

 

چه نوع موسیقی‌ای رو بیشتر دوست داری؟

سبکای مختلف رو گوش میدم، کلاسیک، راک، خالتور اما موسیقی غمگین دوست ندارم، به نظرم وظیفه موزیک یا آرامش بخشیدنه یا شاد کردن و انرژی دادن، موسیقی‌ای که آدمو غصه‌دار کنه دوست ندارم.

 

 

گفتی ادبیات ایران رو دوست داری، شاعر مورد علاقه‌ات ‌ کیه؟

سعدی رو خیلی دوست دارم، حافظ رو هم همین طور.

 

 

سقف آرزوهای یک انیمیشن‌ساز می‌تونه کار کردن تو والت دیزنی باشه؟

برای یه انیماتور میتونه کارکردن تو والت دیزنی یه رویا باشه، چون کارمندی زندگی میکنه، اگه بره تو یه شرکت بزرگ کارکنه براش پیشرفت محسوب میشه، ولی انیمیشن سازها اینطور نیستن. مثلا من اگر برم والت دیزنی، هیچ‌وقت نفر اول اون کمپانی نیستم، ولی اینجا برای کمپانی خودم نفر اولم. من الان از نظر شهرت تو زمینه انیمیشن جزو نفرات اولم و نمیدونم از این باید خوشحال باشم یا متاسف. چون کار خیلی از همکارام از من خیلی بهتره، چون کار من به لحاظ تکنیک خیلی ساده است. کسانی که تکنیک محور فکر میکنن، می‌گن خوب نیست که وقتی میگن انیمیشن ایران، همه بگن سروش رضایی، ولی از طرفی بعضی بر خلاف این فکر میکنن، مثلا رییس دپارتمان یکی از دانشگاه‌ها گفته بود یک اتفاق خوب که در این چند سال تو انیمیشن ایران افتاد کار سروش رضایی بود، چون به همه ثابت کرد که ایده و فکر و موضوع تو انیمیشن چقدر مهم‌تر از تکنیکه.

برچسب ها

انیمیشن های مرتبط

0 نظر در “مصاحبه سروش رضایی با اعتماد”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیک شما = حمایت از ما

نظرسنجی

بهترین کارکتر سوریلند کدام است ؟

مشاهده نتایج

در حال بارگزاری ... در حال بارگزاری ...

لوگوی ساماندهی

logo-samandehi