فهرست

به اشتراک بگذارید

مصاحبه مجله فیلم با سروش رضایی

مدیر وبسایت ۴ اسفند, ۱۳۹۵ 5848 ۱ دیدگاه

سروش رضایی

سروش رضایی

سروش رضایی


سروش رضایی با سوریلندش چند سال است با انیمیشن های کوتاه انتقادی و بامزه‌اش در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی بسیار محبوب و تبدیل به یک برند شده است. محصولات او و اصولا این نوع کار یک نفره ساده، حاصل خاص این دوران است. انیمیشن‌هایی ساده و کوتاه که سوژه‌هایش را از پیرامونش و به خصوص از فضای مجازی می‌گیرد، با ذوق و هنرش آن را پردازش می‌کند و دوباره آنرا به منابع الهامش پس می‌دهد. او فرمانده و سلطان چیزی یا جایی است که در واقعیت وجود ندارد. اسمش را سوریلند گذاشته و تنها ساکن این سرزمین خودش است.

انیمیشن‌های سروش رضایی به برخورد یک روان‌کاو با اتفاق‌های پیرامونش می‌ماند (و اتفاقا او تحصیلات روان‌شناسی هم دارد) و نشان از کسی دارد که با شاخک‌های حساسش پدیده‌ها و رویدادهای جامع را با نقاشی‌هایی که بدویت و سادگی‌شان هم پرمعنا هستند و لحنی اغراق‌آمیز و طنزی گاه تلخ و سیاه پردازش می‌کند و به قول عوام می‌گذارد توی کاسه جامعه! کارهای او جدا از ویژگی‌های زیبایی شناسانه و تکنیکی‌شان از حیث فرهنگی و جامعه‌شناسی هم دست‌مایه‌های جذابی برای ناظران و پژوهندگان دارد. سروش رضایی برخلاف آن چه ممکن است از کارهایش به نظر برسد جوانی محجوب و ماخوذبه‌حیاست که اولش زیاد رغبتی به مصاحبه هم نداشت. بعدش البته رضایت داد و حسابی هم حرف زد اما در برابر عکس گرفتن و چاپ عکسش در مجله مقاومت کرد و حاصلش شد همین که می‌خوانید.

سوال: اولین کاری که از شما دیدم، کلیپ ”چندتا لایک داره؟“ بود که خیلی جذاب و پرمعناست و بعد از آن کارهای شما را دنبال کردم. خودتان درباره کارهای گذشته‌تان توضیح بدهید.

من ابتدا در شبکه اجتماعی ”یاهو ۳۶۰“ (که کارکردی شبیه فیسبوک داشت) صفحه‌ای داشتم با عنوان زیگزاگ. زیگزاگ صفحه‌ای بود حاوی طنزهای تصویری. از اطرافیان و دوستانم عکس می‌گرفتم و با آن کمیک درست می‌کردم.

سوال: منظور شما از کمیک همان داستان مصور است ؟

بله. از دوران مدرسه هم به انیمیشن علاقه داشتم و گوشه‌های کتاب‌ها و دفترهایم تصاویری را نقاشی می‌کردم که با ورق زدن سریع به حرکت در می‌امدند.

سوال: شما متولد چه سالی هستید؟

من متولد ۱۳۶۱ هستم. در دوران دانشگاه یکی دو جلسه نزد یکی از دوستانم اصول اولیه یکی از نرم‌افزارهای انیمیشن را یاد گرفتم و از سال ۱۳۸۸ شروع کردم به انیمیشن سازی.

سوال: با چه هدف و کارکردی انیمیشن را شروع کردی؟ اقتصادی؟

نه. بیشتر برای دل خودم می‌ساختم و در اینترنت می‌گذاشتم. دوستان و اطرافیان آنها را می‌دیدند.

سوال: از این راه درآمدی هم داشتید؟

از اینترنت نه. من فارغ‌التحصیل رشته برق هستم و آن زمان در تصفیه‌خانه جنوب تهران کار می‌کردم و درآمدم از آنجا بود. البته همزمان با کار، در رشته روان‌شناسی هم ادامه تحصیل دادم، چون نحوه فکر کردن انسان‌ها همیشه برایم جذاب بود.

سوال: الان آن کار را رها کرده‌اید؟

بله. رشته برق، رشته خشکی است که با روحیه من همخوانی نداشت و به سراغ رشته دوم رفتم و در دانشگاه علامه طباطبایی، روانشناسی را تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه دادم. پس از فارغ‌التحصیلی مدت کوتاهی هم کار روانشناسی کردم که حالم را بد می‌کرد. به هر حال اگر احساساتی باشید در صحبت‌ با مراجعان حس خوبی نخواهید داشت. در نهایت همین انیمیشن‌سازی به مرحله کسب‌ درآمد رسید و من تمام‌وقت روی همین کار متمرکز شدم. البته کلیپ ”گدایان پست مدرن“ یا همان ”چندتا لایک داره؟“ مربوط به سال ۱۳۹۲ بود ولی من کارم را از سال ۱۳۸۸ شروع کرده بودم.

سوال: با همین عنوان سوریلند شروع کردید؟

بله.

سوال: سوریلند یعنی چه؟

سرزمین سروش رضایی. مثل دیزلی‌لند. سوری مخفف سروش است. بعضی از دوستانم سوری صدایم می‌کنند.

سوال: از همان ابتدا سبک کارتان همین گونه بود؟

از لحاظ بصری همین بود ولی در اجرا تغییرهایی پیدا کرد. در ابتدا خیلی جهانی فکر می‌کردم. دوست داشتم انیمیشن‌هایی بدون دیالوگ بسازم که بتواند با همه مردم دنیا ارتباط برقرار کند. مثل ”پلنگ صورتی“ و ”تام و جری“. درست برخلاف انیمیشن ”سیمپسن‌ها“ که چون دیالوگ محور است، بیشتر خود آمریکایی‌ها و انگلیسی زبان‌ها با آن ارتباط برقرار می‌کنند. کلیپ‌های اولیه‌ام فقط تصویر و موسیقی بود. خرگوشی که در ایستگاه راه‌آهن نشسته و هربار حیوانی وارد ایستگاه می‌شد و در کنار خرگوش منتظر رسیدن قطار بود. یک بار زرافه، بار دیگر جغد و… و هربار اتفاق تازه ای رخ می‌داد. در حقیقت اولین شخصیتی که خلق کرم همین خرگوش بود. سال‌ها بعد با توجه به حرف یکی از دوستانم در مورد این شخصیت، متوجه شدم که چقدر شخصیت این خرگوش ناخودآگاه شبیه شخصیت خودم بوده! به نظرم فضای کارهای اولیه‌ام خیلی درونی‌تر و شخصی‌تر بود.

سوال: اصلا دیالوگ نداشت؟

به ندرت دیالوگ داشت که آن هم برخی صداها و کلمه‌های مبهم بود.

سوال: چه سالی بود؟

سال ۱۳۸۸ و ۸۹ بود. در اوقات فراغتم هم شروع کردم به ساختن چند انیمیشن کوتاه دیالوگ‌دار مثل علاءالدین که هر بار علاءالدیم به زبان فارسی خواسته‌ای از چراغ جادو داشت. با علاءالدین بازتاب‌ها چند برابر شد. خیلی برایم جالب بود و ناخودآگاه به این سمت تمایل پیدا کردم که بیشتر روی مخاطب فارسی زبان تمرکز کنم.

سوال‌: البته احتمال جهانی شدن هم وجود دارد.

احتمالش هست، چون خارجی‌ها بعضی از انیمیشن‌هایی را که قابلیت ترجمه شدن داشته دیده‌اند و خوششان آمده است. مثل رستم در سرزمین عجایب. البته همه انیمیشن‌ها این قابلیت را ندارند. مثلا در کلیپ چندتالایک‌داره عکس مجید قناد برای مخاطب خارجی هیچ معنایی ندارد. خیلی از عناصر این انیمیشن‌ها وابسته به فرهنگ و زبان ایرانی است.

سوال: اصولا در این کار نمی‌توان از قبل تصمیمی برای جهانی شدن گرفت. ناگهان می‌بینی اتفاقی که انتظارش را نداری، رخ دهد.

به در واقع ایده‌هایی هستند که حکم پاشیدن دانه در فضا را دارند.

سوال: کاری که انجام می‌دهی درخور همین زمانه است و با همین مدیوم معنی می‌دهد و امکان‌پذیر است. فکر می‌کنی اگر چنین امکانات و این فضای رسانه‌ای را در اختیار نداشتی، سوریلند شکل می‌گرفت و موفقیتی می‌داشت؟

من معمولا منتقد اینترنت و شبکه‌های مجازی هستم ولی از طرف دیگر همه داشته‌های من از همین فضاست و به نوعی مدیون آن هستم و اگر به طور مثال همین الان اینترنت در اختیار همه قرار داده تا بتوانند قابلیت‌های خودشان را به نمایش بگذارند. اگر این امکانات وجود نداشت، در همان رشته برق به کار ادامه می‌دادم. من هنوز یک دوربین فیلمبرداری از نزدیک ندیده‌ام در حالی که اگر سی سال پیش می‌خواستم انیمیشن بسازم باید یک استودیو اجاره می‌کردم. دوربین فریم به فریم عکس می‌انداخت. یک اپراتور آنها را پشت هم قرار می‌داد و… در حالی که الان یکنفره و با یک نرم‌افزار ساده همه این کارها را انجام می‌دهم و به راحتی ایده‌هایم را اجرا می‌کنم.

سوال: یک OneManShow تمام عیار!

کاملا

سوال: سبک بصری کار شما بسیار ساده و بدوی به نظر می‌رسد. اگر کسی فقط نقاشی‌های شما را ببیند، احتمالا خواهد گفت بچه من بهتر از این نقاشی می‌کشد یا من هم بلدم این جوری نقاشی کنم. اما اتفاق مهم این است که این نقاشی‌ها در ترکیب با ایده‌های شما، جوابگوی یک نیاز عمومی است. تحلیل خودتان در این مورد چیست؟

این اتفاق افتاده ولی نمی توانم ادعا کنم که خودخواسته و با تصمیم قبلی بوده است. از جایی به بعد احساس کردم که ایده مهمتر از تکنیک است. خیلی مهم نیست که حتما از تکنیک‌های پیچیده استفاده کنم که اجرایش مثلا ماه‌ها طول بکشد. الان برای من ایده در اولویت است و تکنیک اهمیت کمی دارد، به همین دلیل خیلی از انیماتورها از من خوششان نمی‌آید! چون انیماتورها زمان زیادی را صرف درآوردن تکنیکی می‌کنند. مثلا شعله آتش، صحنه ریزش برگ پاییزی، یا چهارنعل دویدن یک اسب حالتی رئال پیدا کند. در حالی که ممکن است من ظرف دو سه روز یک کلیپ بسازم، آپلود کنم، حرفی را می‌خواهم بزنم و در سطح خیلی وسیع بازتاب هم بگیرد. به نظرم مقایسه کاری که من انجام می‌دهم با کار یک انیماتور، اشتباه است ولی خب از دید خیلی‌ها توی یک رده قرار می‌گیریم که درست نیست.

سوال: البته حسادت در همه حرفه‌ها هست و معمولا هم نسبت به افراد موفق صورت می‌گیرد. اتفاقا در جشنواره اخیر اصفهان با آقای بهرام عظیمی که درباره شما صحبت می‌کردم، احساس کردم کارهای شما را دوست دارد. خودش انیمیشن‌های پرزحمت می‌سازد ولی نسبت به شما نظر مثبت داشت و تحلیل خوبی از کارهای شما می‌کرد. البته من که جدا معتقدم حسادت اساس روابط فردی و اجتماعی در جامعه ماست و شاید همین موضوع سوژه تعدادی از کارهایت شود!

چه خوب! واقعا فکر نمی‌کردم ایشان کارهای من را دوست داشته باشند. اتفاقا آقای بزرگمهر حسین‌پور هم کارهای من را دوست داشت و به من توصیه کرد که هیچ وقت تکنیک خودت را بهتر نکن! می‌گفت در بالاترین سطح تکنیک هم باشی آن طرف دنیا والت‌دیزنی هست، ولی چیزی که ما کم داریم، همین به سخره گرفتن تکنیک است!

سوال: به نظر می‌رسد بدویت سبک بصری کارهای شما خیلی ساده و سهل‌الوصول باشد و مخاطب انگار خودش را سازنده این انیمیشن‌ها احساس می‌کند و با آن ارتباط برقرار می‌کند. نکته جالب این انیمیشن‌ها، صدای شما است. صدایی که با تغییرهای کوچکی، از آن برای همه شخصیت‌ها استفاده می‌کنید. از همان ابتدای کار، فقط خودتان در انیمیشن‌ها صحبت می‌کردید؟

نه. تدریجی بود. اوایل که اصلا می‌ترسیدم از صدای خودم استفاده کنم. موزیکال کار می‌کردم و به دیگران پیشنهاد می‌دادم که از صدای‌شان استفاده کنم. اما پس از ضبط، از اجرای‌شان خوشم نمی‌آمد و نمی‌توانستند آن حالتی را که من می‌خواهم دربیاورند. پس از مدتی شجاعت به خرج دادم و آرام‌آرام از صدای خودم استفاده کردم. کاری بود به نام دهن‌بازها که هفت‌هشت دقیقه بود و خودم به جای چند حیوان صحبت کردم. پس از چند سال دوباره در مجموعه رستم در سرزمین عجایب به جای تهمینه از صدای یکی از دوستانم استفاده کردم که بازتاب‌های منفی در کامنت‌ها دریافت کردم. بعد از آن، دیگر همه صداها از خودم است. البته در کلیپ جدیدی که مشغول ساختش هستم، از چند نفر از دوستانم از شهرهای مختلف خواسته‌ام که با لهجه خودشان صحبت می‌کنند.

سوال: نام کلیپ جدیدتان چیست؟

زیبای خفته است که در آن فرشته‌ها هر کدام لهجه خودشان را دارند و به زودی منتشر می‌شود.

سوال: موضوع کلیپ دهان‌بازها چه بود و طولانی‌ترین کلیپی که ساختید چند دقیقه است؟

همین دهان‌بازها و یکی دوتا کلیپ از مجموعه رستم، که آنها هم هفت تا هشت دقیقه‌ای هستند. موضوع کلیپ دهان‌بازها هم در مورد اختلاف بین دو دسته از حیوانات است.

سوال: کلیپ‌های طولانی هم به اندازه کلیپ‌های کوتاه‌تان طرفدار و بازتاب داشته است؟

بله. البته دوسه سالی است که برای گشت‌وگذار در اینترنت و سرگرمی، کامپیوترها کم‌کم جای خودشان را به گوشی‌های هوشمند داده‌اند، همه چیز سریعتر شده و مخاطب گوشی به‌دست شاید زیاد حوصله نداشته باشد که هفت‌هشت دقیقه کلیپ را روی گوشی تماشا کند. ولی قبلا پای کامپیوتر در فیسبوک و یوتیوب تماشا می‌کردند. الان، با توجه به مدیومی که همه از آن استفاده می‌کنند، کلیپ‌های کوتاه می‌سازم. شاید دیگر کسی وقت یا حوصله تماشای کلیپ ده دقیقه‌ای نداشته باشد.

سوال: از چه زمانی این کار برای‌تان درآمدزا شد و به صورت حرفه‌ای به آن پرداختید؟

سال ۱۳۸۹ آقایی ایرانی‌الاصل و استاد دانشگاه که در کمپانی والت‌دیزنی کار می‌کرد به ایران آمده بود و در موسسه ویژه‌گرافیک کارگاه چند روزه‌ای با موضوعیت انیمیشن خانگی برگزار کرد که من هم آن دوره شرکت کردم. از هنرجویان نمونه کار خواست و من دو قسمت از کلیپ‌های خرگوش در ایستگاه را ارائه دادم. وقتی آنها را دید به من گفت نیازی نیست سرکلاس‌ها بیایی چون خودت می‌دانی که چه کاری باید انجام بدهی. گفتم می‌خواهم سطح کارم را ارتقا بدهم و به موقعیت و جایگاه شما برسم. گفت مرتبا کلیپ بساز و روی اینترنت بگذار، اسپانسرها به سراغت خواهند آمد. حرفش را پذیرفتم ولی ته دلم اعتقادی به گفته او نداشتم. فکر می‌کردم اینجا ایران است و اسپانسر سراغ اینجور کارها نمی‌آید. ولی واقعا همان طور شد که پیش‌بینی کرده بود. خودش هم وقتی به آمریکا برگشت از همان‌جا برای مجموعه رستم اسپانسر پیدا کرد. اولین درآمد واقعی من از همین مجموعه بود. مجموعه‌ای پنج قسمتی با سه عنصر اصلی: تهران امروز و طنز، که ساخت آن از ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲ طول کشید. او هم کلیپ‌ها را زیرنویس می‌کرد و در جشنواره‌ها یا برای دانشجویانش نمایش می‌داد. برای آنها این اختلاف فرهنگی میان دو کشور جالب بود. مثلا برایشان عجیب بود که چرا ایرانی‌ها برای خرید چیزهایی خاص، از داروخانه، خجالت می‌کشند. به خاطر همین مجموعه، جایزه‌ای هم از آمریکا (موزه‌ملی‌لس‌آنجلس) گرفتیم.

سوال: در این میان اسپانسر چه نفعی می‌برد؟

سایتی هست به نام ”کیک‌استارتر“ که مخصوص همین کار است. افراد پروژه‌هایشان را تعریف و هزینه ساخت آنرا اعلام می‌کنند. افرادی که به این پروژه‌ها علاقه‌مند هستند، برای ساخت آن، از طریق همین سایت، کمک مالی می‌کنند. وقتی هزینه پروژه تامین شد، مدیران سایت پس از برداشتن پورسانت خودشان، پول را در اختیار سازنده قرار می‌دهند و او کارش را آغاز می‌کند. البته اگر هزینه به قدر کافی تامین نشود، پول‌ها راه به کمک‌کنندگان عودت می‌دهند. برای مجموعه رستم کمی بیش از صد نفر اسپانسر شدند تا ساخته شد.

سوال: در واقع نفع اقتصادی برای اسپانسرها ندارد و فقط کمک می‌کنند که این کار انجام شود.

بله. در انتهای تیتراژ هم نام‌های همه‌شان می‌آید. حتی دوستان خودم هم، براساس توانایی مالی‌شان رقم‌هایی در حد بیست دلار، پنجاه دلار و غیره کمک کردند.

سوال: پس منشاء اولین اسپانسر شما هم اینترنت بود.

بله

سوال: عنوان سوریلند از کی پیدا شد؟

از اسفند ۱۳۸۷٫ می‌خواستم برندی ثبت کنم و کارهایم را با آن عنوان ارائه بدهم. در ابتدا چند کار داستان مصور هم با عنوان سوریلند کار کردم ولی الان فقط به صورت تخصصی کار انیمیشن می‌دهم. به نظرم انتخاب اسم خوب، خیلی در برند شدن و موفقیت موثر است.

سوال: از کی شروع به ساخت کلیپ‌های تبلیغاتی کردی؟

اولین کلیپ تبلیغاتی‌ام مربوط به سال ۱۳۹۲ است. یکنفر از سایت شیپور به سراغم آمد و من را به این دام جذاب انداخت! افراد یا موسسه‌هایی که اسپانسر می‌شوند، به نوعی حامی یک کار هنری می‌شوند و معمولا در محتوای تولیدی دخالتی ندارند و فقط در ابتدا و انتهای پروژه نامشان آورده می‌شود، در حالیکه در کلیپ‌های تبلیغاتی محصول یا خدمات یا حداقل نام برند سفارش دهنده باید به نوعی در روند داستانی فیلمنامه حضور داشته باشد. من در کار با اسپانسر می‌دانستم اگر کار تبلیغاتی انجام دهم، شاهد هجوم سفارش‌های تبلیغاتی خواهم شد و شاید دیگر نتوانم به شیوه جذب اسپانسر کارکنم. همین طور هم شد و پس از آن سفارش‌های تبلیغاتی زیاد شد. درآمدش خوب است و البته من هم همیشه سعی کردم استقلال فکری‌ام را حفظ کنم و به اصالت سوریلند پای‌بند باشم. به کارفرما می‌گویم که نباید در فیلمنامه دخالت داشته باشد، چون می‌دانم سفارش دهنده کلیپ تبلیغاتی تمایل زیادی دارد که خودش را مقدس و بی‌عیب و چاره‌گشای برخی مشکل‌ها و اولین و برترین و بزرگترین و… جلوه دهد که به نظرم این قضیه برای این مدل کار در اینترنت خیلی توی ذوق می‌زند. کاملا متوجه این مطلب شده‌ام که اگر به سفارش دهنده آزادی عمل بدهم، انتظار دارد از ابتدا تا انتهای کلیپ، نام محصول و برند او برده شود و همه شخصیت‌ها در حال تعریف و تمجید از او باشند. این یعنی فاجعه! برای همین با آنها طی می‌کنم که تبلیغ در سوریلند، شبیه تبلیغ‌های دیگر، مدل به‌به و چه‌چه نیست! حتی ممکن است ضدتبلیغ باشد یا با برند یا محصول شما شوخی شود، ولی مردم در نهایت متوجه می‌شوند که این یک تبلیغ سوریلندی است و با تبلیغ تلویزیونی تفاوت دارد. خیلی بدم می‌آید وقتی مخاطب کلیپ را می‌بیند، این طور حس کند که به سروش رضایی پول داده‌اند تا بیاید بگوید به‌به چه محصول خوبی! و حرف‌های گفته شده، حرف‌های خود سوریلند نیست، بلکه به او گفته شده که اینها را بگو. کاری که بعضی از سلبریتی‌ها در اینترنت انجام می‌دهند و یک‌دفعه می‌نشینند جلوی دوربین و شروع به تعریف از فلان رنگ مو یا بهمان روغن موتور یا مایع‌ظرفشویی می‌کنند!

سوال: سفارش دهنده‌ها این را به راحتی پذیرفته‌اند و مشکلی با آن ندارند؟

بله. در حقیقت وقتی به سراغ من می‌آیند یعنی پذیرفته‌اند و مشکلی ندارند. حبیب رضایی می‌گفت برعکس همه سفارش‌های تبلیغاتی، اینها مخصوصا به تو پول می‌دهند که گند بزنی بهشون! از این شوخی خوششان می‌آید.

سوال: طبعا کسی که سراغ شما می‌آید باید حس طنز داشته باشد و انتظار تبلیغ مستقیم متعارف نداشته باشد.

بله. در واقع باید پرستیژش را کنار بگذارد!

سوال: باید بپذیرند آن عصاقورت‌دادگی که معمولا در تبیلغ مستقیم هست، در اینجا وجود ندارد. واقعا هیچ دخالتی در فیلم‌نامه‌های شما نمی‌کنند؟

اصلا. در جلسه اولیه نیازها و پیشنهادهایشان را اعلام می‌کنند و من، پس از فکر کردن، نظر مثبت یا منفی خودم را اعلام می‌کنم.

سوال: پیش آمده که پیشنهایی را رد کرده باشی؟

فراوان. چیزی که در سوریلند میبینید، نتیجه کمتر از پنج‌درصد از جلسه‌هایی است که برگزار شده است. در بقیه‌اش یا به تفاهم نرسیده‌ایم یا ایده نابی به ذهنم نرسیده. من یک نفر هستم و اندازه یکنفر می‌توانم کار کنم و خروجی ثابت و محدودی دارم. الان حجم درخواست کار، چند برابر توانایی من است، در نتیجه هر پروژه‌ای که جذاب‌تر باشد، یا ایده‌اش زودتر به ذهنم برسد، همان را اجرا می‌کنم.

سوال: پس الان کاملا در زمینه تبلیغات فعالیت می‌کنید؟

بله. من هر چه دارم از مردم و مخاطبانی است که از صفحه‌های من دیدن و کلیپ‌هایم را لایک می‌کنند. خیلی وقت‌ها مخاطب می‌آید که کلیپ کله‌شیری، چندتالایک‌داره؟ و… ببیند و وقتی با کلیپ‌های تبلیغاتی رو‌به‌رو می‌شود با خودش می‌گوید ای بابا، این هم که شد تبلیغاتی! به همین دلیل به سفارش دهنده می‌قبولانم که تبلیغ کار تلخی است و سعی می‌کنم به اندازه‌ای از تبلیغ استفاده کنم که باعث دل‌زدگی مردم نشود و توی ذوق‌شان نخورد. یکی از چیزهایی که تلخی را تبدیل به شیرینی می‌کند، شوخی است وگرنه اگر قرار باشد تبلیغ‌مان مثل تلویزیون، مستقیم و تعریف و تمجیدی باشد، واکنش منفی می‌گیریم.

سوال: بازتاب ورودت به کار تبلیغاتی چه بود؟ علاقه‌مندانت استقبال کرده‌اند یا واکنش منفی نشان دادند؟

اوایل واکنش‌ها منفی بود تا آرام‌آرام متوجه شدم که چقدر باید تبلیغات را قاطی کار کنم تا مردم دل‌زده نشوند. ولی همیشه مخالف وجود دارد، واقعیت این است که تنها راهی که می‌توانی تمام مردم را راضی نگه‌داری، این است که بمیری!

سوال: سقف مشخصی تعیین کرده‌اید که مثلا در یک ماه تعداد معین و مشخصی کار تبلیغاتی انجام بدهید؟

به طور دقیق نه. بازتاب‌ها را عموما از طریق کامنت‌ها دریافت می‌کنم و با توجه به آن در مورد کارهای بعدی تصمیم می‌گیرم. مانند راننده‌ای که با توجه به شرایط و موقعیت مسیر حرکت می‌کند.

سوال: همیشه فیلمنامه را خودتان می‌نویسید؟

بله.

سوال: از هیچکس کمک نمی‌گیرید؟

خیلی سخت است. چون اغلب افراد کلاسیک فکر می‌کنند. تجربه‌ام نشان داده که از مشاوران نتیجه خوبی نخواهم گرفت. دوست دارم کارم غیرقابل پیش‌بینی باشد. معمولا فیلمنامه‌های پیشنهادی اطرافیان کلیشه‌ای و پیش‌بینی پذیرند. البته گاهی اطرافیان ایده‌های جالبی را پیشنهاد می‌دهند که در فضای شفاهی و کلامی جذاب و تند و تیز هستند ولی برای اجرای آنها در غالب انیمیشن احتیاج به چند دقیقه پرداخت داریم تا به آن شوخی برسیم، در حالی که مخاطب در همان ثانیه‌های ابتدایی متوجه می‌شود چه اتفاقی قرار است رخ دهد و ثانیه‌ها و دقایق باقیمانده دیگر برایش جذابیتی ندارد. البته فقط یک مورد استثنا وجود دارد. دوستی بسیار قدیمی دارم به نام یاشار که خیلی شبیه هم فکر می‌کنیم. گاهی نزد او می‌روم و با گپ و خنده به ایده جدیدی می‌رسیم. بیشترین ایده‌ها را از رفتارها و گفتارهای خود مردم می‌گیرم. به نظرم بهترین کمک به ایده‌پردازی را کسانی می‌کنند که نمی‌خواهند ایده بدهند! بلکه در حال ارائه رفتارهای عادی و زندگی روزمره خودشان هستند.

سوال: یکی از کارهای جالب شما، مجموعه شیرشاه است که از یک سکانس خاص کارتون معروف کمپانی دیزنی استفاده می‌کنید و هربار بسته به سوژه، جمله‌های متفاوتی روی آن می‌گذارید. ساخت این مجموعه از کی آغاز شد؟

شش هفت ماه قبل شروع شد. هفت‌هشت کلیپ از این مجموعه ساخته شده و هنوز چند کلیپ دیگر باقی مانده که شاید پخش شود. مجموعه شیرشاه تلنگری به مسائل روز جامعهم ماست. اسم اصلی این مجموعه مرض پند است. مخصوصا در قسمت‌های اولیه این مجموعه تلاش کردم تلنگری به کسانی بزنم که دوست دارند از موقعیت بالا به پایین بقیه را نصیحت کنند ولی خودشان همان مسائل را رعایت نمی‌کنند، مثل سلبریتی‌ای که مردم را به مطالعه دعوت می‌کند یا مجری سیگاری‌ای که در تلویزیون از مضرات سیگار می‌گوید و… بیشتر تاکیدم روی این بود که حرف‌ها با عمل نمی‌خواند.

سوال: در مجموعه شیرشاه چیزهایی را هم از جنس خودش به آن سکانس کارتون اضافه کرده‌اید؟

هم از جنس خودش و هم غیر از خودش. مثلا جایی که گراز می‌آید از جنس خود انیمیشن شیرشاه است، ولی جایی که شیرشاه در کنار بستگانش با پیژامه نشسته، مطمئنا کار والت دیزنی نیست!

سوال: کار پخش نشده دارید؟

زیاد! زمانی هست که چند کلیپ از یک مجموعه می‌سازم و وقتی چندتای آن را پخش می‌کنم متوجه می‌شوم انتظار مردم از طنز آن مجموعه بالاتر رفته و خنداندن آنها سخت‌تر شده. مثلا من قبلا چند کلیپ از مجموعه پروزوپونه ساخته بودم که می‌خواستم به ترتیب پخش کنم ولی فرصت نشد و پخش نکردم (و پخش هم نخواهم کرد)، چون از کلیپ‌های ابتدایی این مجموعه بود و الان توقع مردم از مجموعه پرویزوپونه خیلی بیشتر شده است. اگر الان آنها را پخش کنم، خیلی بی‌مزه خواهند بود. یا مثلا قسمت سوم و ششم علاءالدین را هیچوقت پخش نکردم، چون به نظرم خوب نشده بودند. همچنین برای یک اتفاق اجتماعی بزرگ که سه سال پیش رخ داد، یک انیمیشن شش دقیقه‌ای ساختم که خیلی دوستش دارم ولی چون روند ساختنش خیلی طول کشید، آن اتفاق دیگر به حاشیه رقت و موضوع داغی نبود، من هم برخلاف میلم از انتشارش خودداری کردم ولی اگر اتفاق مشابهی بیفتد، آن را پخش خواهم کرد.

سوال: مجموعه پرویز و پونه از کی شروع شد؟

حدود سه سال پیش. سه سال پیش ده کلیپ از این مجموعه ساختم که خیلی مورد استقبال قرار گرفت. بعد از یک وقفه دوساله مجددا شروعش کردم. اولین کلیپ پرویز و پونه که پخش شد هیچ نامی نداشت و فقط یک ایده بود که به ذهنم رسیده بود و گفتم بسازمش. بازتاب‌های مثبت زیادی داشت و تصمیم گرفتم برای شخصیت‌ها نامی تعیین کنم. از این اتفاق‌ها زیاده افتاده است. در سینمای جهان هم وقتی اولین تام و جری در دهه چهل میلادی ساخته شد، معتقد بودند در حد اشباع داستان موش و گربه ساخته شده و دیگر موفق نمی‌شوند. اتفاقا در اولین قسمت، نام گربه جاسپر بود و براساس بازتاب‌های کار در تماشاگران تصمیم به ادامه تولید این مجموعه گرفتند و نام‌های تام و جری را انتخاب کردند.

سوال: شما سوژه‌ها را از فضای مجازی می‌گیرید. به عبارتی از خودش می‌گیرید و به خودش پس می‌دهید. این روند بیشتر حاصل یک روحیه شخصی است. البته ممکن است که بتوان درباره کلیات این قضیه صحبت کرد ولی این که در جزئیات چه اتفاقی می‌افتد، مربوط به ذهن شماست و به شخص دیگری ارتباط ندارد. قابل آموزش دادن هم نیست.

درست است. اتفاقا یکی از دوستانم می‌گفت بعد از مرگت، تکلیف سوریلند چه می‌شود؟ نمی‌خواهی مثل والت‌دیزنی بشوی؟ گفتم من به سوریلند به صورت سیستماتیک فکر نمی‌کنم. اتفاقا فکر می‌کنم وقتی دیزنی زنده بود، کارهایش خیلی قشنگتر بود در مقایسه با الان که سه‌بعدی‌های عجیب و غریب می‌سازند. البته این یک نظر شخصی و سلیقه‌ای است. من مثل یک آرتیست تنها هستم که پس از مرگم تمام می‌شوم. البته پرونده‌ای هم در طول عمرم دارم که از سوریلند باقی می‌ماند و لزومی ندارد ادامه پیدا کند.

سوال: البته کار شما با محصولات والت دیزنی به عنوان آثاری گروهی که اصلا قابل مقایسه نیست.

بله. کمپانی دیزنی یک سیستم جمعی بود. اصلا با این مقایسه، تن دیزنی را توی گور لرزاندیم!

سوال: مجموعه قلی چه طور شروع شد؟

زمانی که فحاشی‌های کاربران ایرانی در فضاهای مجازی، موضوع پررنگی توی ذهنم شده بود، یک کلیپ با نام قلی ساختم و متوجه شدم که از این شخصیت می‌توانم در مسائل انتقادی استفاده کنم. به همین دلیل چند کلیپ دیگر هم با همین نام ساختم. دقیقا نامی هم انتخاب کردم که وجود نداشته باشد. چون اسم هیچکس قلی نیست.

سوال: البته حتما هست، شاید ما نشناسیم.

جالب این است که تعدادی با نام‌های خانوادگی قلی‌زاده، قلی‌پور، قلی‌نژاد و… به من پیام اعتراض‌آمیز دادند که از این نام استفاده نکن! به هر حال از هر اسمی استفاده کنم، یک عده شاکی می‌شوند.

سوال: البته مثل قضیه برره می‌توان از اسمی استفاده کرد که وجود خارجی نداشته باشد. حتما می‌توان از این اسم‌ها پیدا کرد.

دارم بهش فکر می‌کنم که برای سری‌های بعدی اسم دیگری انتخاب کنم. مثل قلقلی!

سوال: تعدادی کلیپ بامزه با مضمون قدیم و جدید هم دارید. این مجموعه به پایان رسید یا هنوز ادامه دارد؟

ده‌دوازده کلیپ با این مضمون ساخته‌ام. با عنوان نسل‌نو، ولی الان موضوع جدیدی با این مضمون به ذهنم نمی‌رسد که آن را ادامه بدهم. مجموعه‌هایی که می‌سازم براساس بازتاب‌هایشان است که تصمیم می‌گیرم ادامه داشته باشند یا نه. مثلا الان هنوز پرویزوپونه جواب می‌دهد و می‌توان شخصیت‌های جدیدی هم به آن اضافه کرد. احساس می‌کنم شاید الان ساخت کلیپ‌های نسل‌نو قدری بی‌مزه شده باشد. باید موضوع خیلی خاصی باشد که ترغیب شوم با این مضمون کلیپ بسازم. نسل‌نو نقدی نیمه تلخ بود.

سوال: خیلی خوب بود. تقریبا همه کارهایتان خوب و بامزخ است.

قدری سلیقه‌ای است. عده‌ای خوششان می‌آید و عده‌ای هم نه. عده‌ای از مضمون‌های به اصطلاح بی‌ادبی خوششان نمی‌آید و تعدادی دیگر مضمون‌های مودبانه را لوس‌بازی می‌دانند. به هرحال گفتم که نمی‌توان همه را راضی نگه داشت.

سوال: برای ساخت یک مجموعه یا یک کلیپ، متکی به الهام‌های لحظه‌ای هستید یا وقت می‌گذارید و به آن فکر می‌کنید؟

وقت می‌گذارم و فکر می‌کنم ولی در نهایت همان الهام لحظه‌ای است که در یک زمان غیر قابل پیش‌بینی به ذهنم می‌آید. یک دفتر ایده دارم که همیشه همراهم هست و همه چیز را در آن می‌نویسم. مثلا راننده‌ای برای پیرمردی بوق می‌زند و فحش می‌دهد، دوستی جلوی چشم من دروغ می‌گوید یا هرکسی هر رفتار قابل تاملی انجام می‌دهد، یادداشت می‌کنم، چون روزی به کارم می‌آید. داستان‌های کهن را هم یادداشت می‌کنم. مثل شنگول و منگول و… اینها بسترهایی هستند که می‌توان از آنها استفاده کرد. آینده‌نگری طولانی یا چشم‌انداز دور برای کارم ندارم و بر اساس بازتاب‌ها کار می‌کنم. این کاری است که به دلیل تغییر سریع تکنولوژی و فضای رسانه‌ای نمی‌توانم برنامه‌ریزی درازمدت برایش بکنم. برایم کارهایی که از قبل پیش خرید شده‌اند سخت است. این که موظف باشیم مثلا در یک بازه زمانی مشخص ده‌تا کلیپ برای یک مجموعه بسازم برایم دشوار است، در حالیکه اگر موظف نباشم شاید در همان زمان مشخص سی‌تا کلیپ بسازم. این که از لحاظ فکری تحت فشار باشم، برایم خوشایند نیست.

سوال: در حقیقت بر اساس شیوه گلف کار می‌کنید. ضربه‌ای به گوی می‌زنید تا ببینید کجا می‌ایستد و از آنجا برای حرکت بعدی تصمیم می‌گیرید…

همین طور است. شش ماه دوم سال گذشته را به کارهای کوتاه اختصاص دادم و تندتند کار کردم و بازتاب‌هایش خیلی موفقیت آمیز بود. در واقع وقتی زودبه‌زود کارهای کوچک ارائه می‌دهم، مخاطبانم افزایش پیدا می‌کنند. البته برعکس آن هم زمانی است که تصمیم به کار بلند می‌گیرم. به همین دلیل شاید دوماه هیچ کاری پخش نکنم. خودم بیشتر از همه از این شیوه لذت می‌برم.

سوال: به طور متوسط چقدر طول می‌کشد تا یک فیلمنامه بنویسید؟ سریع کار می‌کنید یا کند؟

نمی‌توانم زمان خاصی را مشخص کنم. خیلی وقت‌ها برای فکر کردن به قهوه‌خانه‌های قدیمی می‌روم و چون کسی من را نمی‌شناسد، به راحتی دفترم را باز می‌کنم و می‌نویسم. برخلاف کافی‌شاپ‌ها که کمی معذبم. هنگام رانندگی هم ایده‌های زیادی به ذهنم می‌رسند. نیمه شب‌ها زیاد رانندگی می‌کنم.

سوال: مسافر هم می‌زنید برای یافتن سوژه؟!

نه. یک دفعه دیدی مسافر ما را زد! البته سال اول یا دوم دانشگاه که بودم، یک بار از روی سرگرمی با دوستم مسافر زدیم و وانمود کردیم که من راننده تاکسی هستم و دوستم هم یک مسافر گذری. با این روش با مردم حرف زدیم و اتفاق‌های جالبی افتاد.

سوال: این روند تا تکمیل فیلمنامه و بعد ساخت هر کلیپ چه قدر طول می‌کشد؟

بسته به شخصیت‌ها و مدت زمان و حرکت‌های انیمیشن، بین یک روز تا سه ماه. سختترین بخش کار، صداگذاری است. البته صداها را می‌سازم و کنار هم می‌گذارم. اوج و فرود و تعلیق را محاسبه می‌کنم و بعد شروع می‌کنم به ساختن کلیپ. یعنی روی صدا، کلیپ می‌سازم. مرحله صداگذاری بیشترین حساسیت را دارد، چون در هر زمانی نمی‌توانیم صداگذاری کنم. باید خیلی سرحال باشم و یک حسی هست که باید بیاید تا پرانرژی بنشینم و صداگذاری کنم. حتی ممکن است صداگذاری یک کلیپ، یک هفته وقت ببرد و من هر روز کار را به فردا بیندازم. شاید اگر کسی از بیرون به قضیه نگاه کند، احساس کند که دارم وقت تلف می‌کنم ولی واقعا رسیدن به حس صدای مطلوب پروسه زمان‌بری است. برعکس، مرحله اپراتوری کار نیازی به آمادگی ندارد چون پشت کامپیوتر هستم و حتی اگر خوابم هم بیاید، کار را انجام می‌دهم!

سوال: همان طور که گفتم حُسن کار شما انفرادی بودنش است و نیازی ندارید به کسی حساب پس بدهید. هر زمان آمادگی داشتید کار را انجام می‌دهید.

نه منتظر کسی هستم و نه کسی منتظر من است! فیلمنامه را می‌نویسم و پس از صداگذاری متوجه می‌شوم که کلیپ باید چند دقیقه باشد. بعد از اصلاحات (کوتاه یا بلند کردن زمان)، شروع به ساخت کلیپ می‌کنم.

سوال: برای بخش نقاشی کلیپ‌ها چقدر از نرم‌افزارها استفاده می‌کنید؟

من با ماوس نقاشی می‌کنم. نسبت به تغییرات تکنولوژیک انعطاف کمی دارم. الان در دنیا کمتر کسی با ماوس نقاشی می‌کند ولی من هنوز با آن مانوس هستم. حتی تهیه‌کننده مجموعه رستم، برایم قلم نوری خرید که آن را گوشه‌ای گذاشتم و الان دارد خاک می‌خورد! به هر حال همچنان دارم با ماوس ادامه می‌دهم.

سوال: نقاشی‌ها را تا مرحله آخر با ماوس انجام می‌دهید؟

همه را. اوایل دهه ۱۳۷۰ یکی از آشنایان یک کامپیوتر، از همان مدل‌های قدیمی مربوط آن سال‌ها، خریده بود. روی آن ویندوز ۱/۳ را نصب کرده بود که برنامه Paint (نقاشی) داشت و من با آن کار می‌کردم. هنوز هم نرم‌افزاری که از آن استفاده می‌کنم متعلق به سال ۲۰۰۶ میلادی است که کاملا منسوخ شده.

سوال: چقدر صرف این بخش از کار می‌شود؟

متفاوت است. نقاشی‌ها اگر از قبل آماده باشند، مثل پرویز و پونه، راحت است.

سوال: یعنی دوباره نقاشی نمی‌کنید؟

نه. از سر، دست و پاها و اندام در کلیپ‌های قبلی استفاده می‌کنم و به آن حرکت‌های جدیدی اضافه می‌کنم. ولی اگر بخواهم شخصیت جدیدی را اضافه کنم، باید همان پروسه طراحی شخصیت را طی کنم. زمانی بین پانزده دقیقه تا چند ساعت.

سوال: در دوران کودکی و نوجوانی، از نظر خانواده و دوستان، آدم بامزه‌ای بودید؟

دو شخصیت متفاوت داشتم. در خانه بسیار آرام ولی در محیط مدرسه بسیار شلوغ. یادم هست یک بار پدرم به مدرسه‌مان آمد تا ببینید چرا نمره انضباطم ۱۶ شده! مدیر مدرسه عجیب و غریبی داشتیم که بین بچه‌ها خبرچین می‌گذاشت. او پرونده‌ام را در آورد و به پدرم گفت: نگاه کنید! در این تاریخ‌ها و ساعات پسرتان برای همکلاسی‌هایش فلان جوک‌ها را تعریف کرده! پدرم کمی تعجب کرد، چون شخصیت من در خانه فرق داشت و بعدش گفت: این که خیلی خوب است، بچه باید جوک بگوید دیگر! اگر معیار نمره دادن‌تان جوک تعریف کردن است، مشکلی نیست! اصلا صفر بدهید! و من خیلی خوشحال شده بودم.

سوال: به این دلیل پرسیدم چون روزی که با شما تماس گرفتم برای قرار گفت‌وگو، گفتید می‌خواهید قبلش نکته‌ای را بگویید که تلفنی هم گفتنی نیست و باید حضوری گفته شود. حضوری هم گفتید که آدمی ماخوذ به حیا هستید و حاضر جواب نیستید و نگران این گفت‌وگو هستید! شناختی که از شما براساس کارهای‌تان به دست می‌آید با روحیه خودتان خیلی تفاوت دارد.

به نظرم مصاحبه‌های حضوری و پینگ‌پنگی، خیلی جواب‌های دقیقی به مخاطب نمی‌دهند، حتی گاهی جواب‌های فکر نشده و سریع مصاحبه شونده، موجب حاشیه‌سازی یا سوءتفاهم می‌شود، در حالی که شخص چنین منظوری نداشته است. ترجیح خود من سوال و جواب کتبی است، چون فرصت فکر کردن هست و جواب‌ها دقیقتر است. هرچند این گفت‌وگوی حضوری ما هم خیلی خوب پیش رفته.

سوال: منظورم روحیه‌تان است.

معمولا در اولین مواجهه با افراد دوست دارم بیننده و شنونده باشم. الان برای من جالب‌تر این است که روحیه شما را بشناسم تا این که شما روحیه مرا!

سوال: روابط اجتماعی گسترده‌ای دارید؟

فکر نکنم.

سوال: یعنی منزوی هستید؟

نسبت به یک آدم معمولی، روابط اجتماعی خیلی خوبی دارم ولی نسبت به تصوری که از سوریلند و یک شخصیت طنزپرداز می‌شود، احتمالا خیلی اجتماعی نیستم. گاهی یک غریبه که با من مواجه می‌شود توقع دارد که حتما بخندانمش یا یک چیز بامزه تعریف کنم. ولی بیشتر با تعجب من مواجه می‌شود!

سوال: دوست دارید بیشتر در خانه باشید یا اهل سفر هستید؟

خیلی اهل سفر نیستم ولی زیاد از خانه بیرون می‌روم.

سوال: آدمی شفاهی نیستید؟

حداقل در مورد مصاحبه نیستم. به همین دلیل دوست داشتم سوال‌های‌تان را بنویسید و کتبی جواب بدهم!

سوال: چه علایقی دارید؟ اهل فیلم دیدن هستید؟

نه زیاد. الان با اصرار یکی از دوستانم مشغول تماشای سریال بازی تاج و تخت هستم. فیلم کم می‌بینم و عمده فیلم‌هایی که می‌بینیم، فیلم‌های کوتاه و همین چیزهایی است که روی اینترنت است. دوست دارم فیلم‌هایی از واقعیت زندگی امروز مردم را ببینم. دوست دارم مردم واقعی را نگاه کنم.

سوال: فیلم‌های مستند؟

بله. فیلم‌های مستند و حتی فیلم‌هایی که افراد از خودشان و رفتارشان در فضای مجازی به اشتراک می‌گذارند. این نوع فیلم‌ها بهترین الگو برای کارهایم هستند، چون به خود افراد نزدیک‌تر است تا فیلمی که مثلا یک کارگردان معروف می‌سازد.

سوال: کارتون‌های سینمایی و انیمیشن چطور؟

بیشتر انیمیشن‌های کوتاه و انیمیشن‌های بلند کلاسیک. به انیمیشن‌های جدید علاقه زیادی ندارم اما اگر به طور اتفاقی برایم بیاورند آن را می‌بینم. سینما زیاد می‌روم، فیلم‌های گروه هنروتجربه را هم تماشا می‌کنم. در این گروه هم فیلم‌های خوب دیده‌ام و هم فیلم‌های بد. اتفاقا از فیلم‌های بد و آماتوری بیشتر یاد می‌گیرم تا مثلا فیلمی از اصغر فرهادی.

سوال: منظورم یادگیری نیست. در واقع پاسخ به نیازهای خودتان است، مثل گوش دادن به موسیقی. به موسیقی علاقه دارید؟

بله.

سوال: خب این لزوما به این معنا نیست که کارتان موسیقی است.

درست است. شاید اگر الان بخواهم نام ببرم به فیلم‌های لورل و هاردی، باستر کیتن، و هرولدلوید علاقه دارم.

سوال: بیشتر دوستدار کمدی‌های کلاسیک هستید…

خیلی. به فیلم‌های عباس کیارستمی هم علاقه دارم، چون خود مردم در فیلم‌هایش هستند و مثلا یک کارگر با ادبیات شکسپیر صحبت نمی‌کند.

سوال: یعنی علاقه‌ای به موقعیت‌های دراماتیک نمایشی ندارید؟

نه همه‌شان. در بعضی از موقعیت‌های دراماتیک، آدم‌ها خود واقعی‌شان نیستند. این که مثلا یک رفتگر عاشق دختری از طبقه‌های بالای جامعه بشود و در حد هگل افکار پیچیده‌ای داشته باشدو دیالوگ‌های ماندگار بگوید، برایم پذیرفتنی نیست. هر طبقه‌ای آرزوهایش در همان حیطه اجتماعی خودش است. عمیق نشان دادن افرادی که عمیق نیستند، کار اشتباهی است. به طور مثال فردی از طبقه متوسط به بالای تحصیلکرده، فرصت فکر کردن به مسائل عمیق‌تر فلسفی داشته و آن مدل فکر کردن را یادگرفته، لزومی ندارد که یک بقال، لحاف‌دوز یا پنبه زن هم مثل او فکر کند. خیلی ساده‌تر می‌تواند فکر کند.

سوال: الان به عنوان هنرمندی که در لحظه و با تکنولوژی روز دنیا، مشغول به زندگی و کار هستید، هیچ نقشه‌ای برای آینده ندارید؟

چند طرح در ذهنم هست ولی هنوز جدی نیستند. پیشنهاد کار بلند شده ولی احساس می‌کنم واقعی نیستند.

سوال: یعنی پیشنهاد شده در همین قالب و با همین شکل و شمایل کارهای‌تان فیلم بلند بسازید؟

بله.

سوال: فکر می‌کنید این قالب و سبک کارتان در چارچوب کار بلند قابل ارائه است؟

نمی‌دانم. شوخی‌های من خیلی تندوتیز و لحظه‌ای است. نمی‌دانم در کار بلند جواب بدهد یا نه.

سوال: فکر می‌کنید بالاخره تسلیم چنین وسوسه‌ای بشوید که یکبار ساخت فیلم بلند را تجربه کنید؟ چون به نظر می‌رسد که این نوع کار در فرمت دوسه دقیقه‌ای قابل اجرا است و بیشتر از آن جواب نمی‌دهد. البته ممکن هم هست که جواب بدهد. در روزگار ما هیچ چیز دقیقا قابل پیش‌بینی نیست!

اگر قرار باشد فیلم بلند بسازم، با توجه به وسواسی که دارم، باید بروم شمال و یکسال تنها باشم. هفتادهشتاد انیمیشن بلند هم با خودم ببرم و تماشا کنم تا ببینم باید چه کاری انجام بدهم. چون اگر قرار باشد فیلم بلند بسازم، فیلم الکی نمی‌سازم. الان سوریلند هم در اوج است، هم پول ساز است، هم برند شخصی خودم است و… نمی توانم آن را، مثلا یکسال تعطیل کنم برای کاری که نتیجه‌اش نامعلوم است. شاید اگر روند پیشرفت سوریلند متوقف بشود، این کار را بکنم. در حال حاضر بهترین کار استفاده از همین برندی است که ساخته‌ام.

سوال: البته اگر قرار باشد ساخت فیلم بلند را در دوران نزول خودتان انجام دهید، ممکن است امتیازی منفی برای‌تان محسوب شود.

این هم هست. نکته اینجاست که اگر بخواهم زمانی را برای ساخت فیلم بلند اختصاص دهم، کارهای کوتاهم افت خواهند کرد. چون یکسال نباید کار جدیدی ارائه کنم. مگر این که از قبل ساخته باشم و آن را ذخیره کرده باشم تا زمان تولید کار بلند، آنها را کم‌کم ارائه بدهم. اما در آن صورت این خطر هم وجود دارد که کارهای ذخیره شده‌ام به‌روز نباشد.

سوال: به هر حال تصمیم و تجربه وسوسه برانگیزی است.

اتفاقا تهیه کننده مجموعه رستم در سرزمین عجایب هم پیشنهاد داده بود به جای ساختن پنج کلیپ، یک کلیپ نیم ساعته بسازیم. پیشنهادی وسوسه کننده که خسته کننده هم هست. الان در عرض مدت کمی کار کوتاهی می‌سازم و آن را روی اینترنت می‌گذارم. بعد واکنش مخاطبان را می‌بینم و تصمیم به ساخت قسمت بعدی می‌گیرم. از این بازی پینگ‌پنگی لذت می‌برم، در حالی که برای تولید یک فیلم بلند باید یکسال کاری انجام دهم که هیچ بازتابی از سوی مخاطب نخواهد داشت.

سوال: خیلی به بازتاب‌های سریع مخاطبان وابسته‌اید…

بله. برای کسانی که در اینترنت فعال هستند، این بازتاب‌ها خیلی اهمیت دارد. شاید برای کسی که مثلا در تلویزیون کار می‌کند، این قضیه اهمیت نداشته باشد، چون کسی برای او کامنت نمی‌گذارد و بازتاب مستقیمی دریافت نمی‌کند. ولی ما هرکاری انجام بدهیم همان لحظه، به قول معروف، توی کاسه‌مان می‌گذارند!

سوال: بیشترین واکنش منفی را کدام کارتان داشت؟

چند سال قبل که اسراییل مشغول بمباران عزه بود کلیپی ساختم که در آن فردی با کشیدن سیفون، نتانیاهو را روانه چاه توالت فرنگی می‌کرد و اول کلیپ نوشته می‌شد: آیا تا به حال سفیدش را دیده‌اید؟! عده‌ای خوش‌شان آمد و عده‌ای هم حمله کردند و گفتند: تو هم سیاسی شدی؟ چقدر پول گرفتی که این کلیپ را بسازی؟! و… در حالی که من این کلیپ را برای دل خودم ساخته بودم. کلیپ دهن‌بازها هم درباره نژادپرستی بود که به یک نسبت واکنش‌های مثبت و منفی داشت.

سوال: بیشترین بازتاب مثبت درباره کدام کار بود؟

کلیپ گدایان پست مدرن پربازدیدترین کلیپ من و پربازدیدترین کلیپ فارسی‌زبان آن سال در فیسبوک بود. کلیپ مسابقه استیج هم بازتاب‌های مثبت زیادی داشت. واقعیت این است که اگر نخواهی مردم را نقد کنی و فقط آنها را بخندانی، همه چیز درست و در جای خودش است.

سوال: خودتان بیشتر به کدام کارتان علاقه دارید؟

کلیپی اپیزودیک و پنج‌شش دقیقه‌ای بود به نام پژوهشی بی معنی در باب بازی‌ها. هر کدام از بازی‌های دوران کودکی را به صورت کوتاه و طنز ساخته بودم. قایم باشک، صندلی بازی و… این نوع کارها را خیلی دوست دارم. مجموعه پرویز و پونه را هم دوست دارم.

سوال: نکته‌ای هست که بخواهید توضیح بدهید؟

– وقتی داشتم به اینجا می‌آمدم، تصمیم داشتم خیلی حرف نزنم، چون این روزها سعی می‌کنم اظهارنظری نکنم. هر چه هست در خود کلیپ‌هاست و نیاز به توضیح اضافی ندارد. ترجیح می‌دهم نام سوریلند برند بزرگی بشود ولی تمایل ندارم خودم را خیلی چهره کنم، عکس منتشر کنم یا جلوی دوربین بروم، همان‌طور که مثلا ایرج طهماسب دوست ندارد پشت صحنه کلاه قرمزی دیده شود، چون دهنیت مخاطب به هم میریزد. الان هم وقتی کمدی‌های دی‌دی را می‌بینم، شمایل حسین عرفانی در برنامه خندوانه به ذهنم می‌آید و برایم خوشایند نیست. قبلا خیلی از صدای‌شان در دوبله‌ها لذت می‌بردم ولی الان که مرتب ایشان را در برنامه‌ها و مسابقه‌های تلویزیونی می‌بینم دیگر آن لذت را نمی‌برم. به نظرم کسی که صدایش برند است، بهتر است زیاد چهره‌اش را به نمایش نگذارد. به نظرم کسانی که من را نمی‌شناسند لذت بیشتری از کلیپ‌هایم می‌برند تا کسانی که من را می‌شناسند. یکبار که با مجله‌ای مصاحبه کردم به ‌آنها گفتم امکان دارد از من عکس نگیرید؟ گفتند نه، ما آتلیه داریم و باید حتما عکس‌تان چاپ شود. قرار بود مجله چلچراغ هم جایزه خلاقیت را در جشن یلدا به من بدهد. به آنها گفتم اهل سخنرانی نیستم و دوست ندارم روی صحنه بیایم. اگر مایل هستید جایزه‌ام را برایم بفرستید. برای‌شان جالب نبود، من هم شرکت نکردم و آنها هم جایزه را به شخص دیگری دادند! این روحیه من است. نه دوست دارم سخنرانی کنم، نه علاقه دارم جلوی دوربین عکاس‌ها بروم، نه خیلی سلبریتی باشم.

One comment on “مصاحبه مجله فیلم با سروش رضایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *